آروشاآروشا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
آرینآرین، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه سن داره
آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

گنج های زندگی آصف و نیلوفر

شبهای یلدا

سلام جیگر طلا دیدی چقدر زود بزرگ شدی  ،اینم دومین یلدا زندگیت مبارک (در سن 15ماه و 16 روز)،تو خونه عمو خسرو ، اشالا سال بعد تو خونه خودمون  هندونه می خوری ،خدا نگه دار تا یلدای دیگه   الهی عریر دلمی ،عاشقتم دخملم تو سن 4 ماه 17 روز اولین شب یلداشو تجربه کرد ما همگی خونه عمو سهراب بودیم و نفس مامان برای اولین بار با صدای بلند خندید(قهقه زد) هر کی جو جو منو میبینه عاشقش می شه  آی خدااااا دوسش دارم       ...
28 بهمن 1392

تولد1سالگی

سلام نفسم،تولد ت مبارک دختر خوشگلم سال پیش این موق برای دیدنت لحظه شماری میکردیم،تو قشنگت ترین و زیبا ترین هدیه ی زندگیمونی اشالا صد ساله بشی عزیزدلم ،و در تمام مر احل زندگیت سربلند و تندرست باشی،خیلی خیلی دوست داریم ،صورت ماه تو میبوسم   ...
14 آذر 1392

مادرانه هایم را برات می نویسم از اولین های من وتو تا بی نهایت......1ماهگی

اولین روز زندگیت   آروشا ی من ١ماهه شد.....هورااااااااااااا زمانی که این عکس انداختم ،شمال خونه بابابزرگ ( بابای من) روی پای زندایی زینب جون داشتی لالایی می کردی عکس ٢ماهگی.بازم تو شمال بودیم،روی تشکی ک مادرجون برات درست کرده مثل یه فرشته خوابیدی خوشگلم عکس ٣ماهگیت متاسفانه قاطی عکسا شده،قول می دم پیدا کنم     عکس ٤ ماه و  ١٧ روزت وشب یلدا خونه عمو سهراب و از همه مهم تر برای اولین بار با صدای بلند خندیدی( قهقه زدی) عزیزم4 ماهگیت تو خونه خودمون با لبا س خوشگلی ک دایی امید و زن دایی جون برات هدیه خریدند 5ماهگی عزیز دلم ک تصادفا شمال بودیم   دردونه باب...
8 آذر 1392

نوروز92

روزه دوشنبه ٢٨/١١/٩١ ساعت ١٠شب منو پدرت داشتیم چمدان مسافرتمو نو می بستیم  ک فردا راهی شمال بشیم اخه ما هر سال برای  تحویل سال نو کنار خانوادهامون هستیم،خلاصه شاهزاده کوچولو مامان وگذاشتم رو تختمون تا پوشکتو عوض کنم ،همین که رفتم برات یه پوشک نو بیارم وگفتم بچم یهخورده آزاد باشه مثل وروجکا می غلطی و می یوفتی رو سرامیک منم بدو بدو امدم از رو زمین بغلت کردم ،خیلی تر سیدم اما خدارو شکر که کپول وگردالی من هیچیش نشد و پدرت هم که تو حموم بود کلی از من شاکی شدکه باید بیشتر حواسمون به تو باشه که دیگه اینجوری مادرتو نترسونی. این اولین و خطرناک ترین اتفاقی بود که برات افتاد نوروز امسال با سالهای قبل یه فرقی دا...
7 آذر 1392

گلچین عکسا و خاطرات شیرین یکی یه دونه مامان و بابا

واکسن ٤ ماهگی،مامانی فدات شه الهی قربون چشمای نازت اروشا  و ارتین ،با ٣روز اختلاف سن مامانی میمیره واسه خند هات اولین باری ک برا ت فرنی درست کردم ، زیاد جالب نشد ولی از خوردنت معلومه که خوشت امده، نوش جان عزیزم   عاشقتم ک عاشق اب تنی هستی اولین باری ک سوار رورک شدی برات خیلی جالب بود،سیع می کردی عقب عقب بری ،اما متاسفانه از صدای موزیکش خوشت نمی یومدوقتی که دستت میخورد روشن می شد می زدی زیر گریه تا اینکه ب اتریشو در می اوردیم،تا یه مدتی اینجورد بود بعد دیگه کم کم  عادت کردی ببین چقدر خوبه جو جو ،هم یاد گرفتی جلو بری عقب بیای ،دور بزنی وهم اینکه دیگ...
5 آذر 1392

انتخاب نام

عشقم  تو با دختر بودنت ما رو کلی خوشحال کردی برای منو پدرت از همه مهمتر این بود که برات یه  اسمت اصیل ایرانی انتخاب  کنیم تا اینکه اروشا به نظرمون هم زیبا وهم با معنا امد،به معنی دختر باهوش  درخشان و نورانی عزیز دلم  امید وارم از اسمت  خوشت بیاد و همیشه اینو یادت باشه        گوفتار نیک                      پندار نیک                         ...
4 آذر 1392