مادرانه هایم را برات می نویسم از اولین های من وتو تا بی نهایت......1ماهگی
اولین روز زندگیت

آروشا ی من ١ماهه شد.....هورااااااااااااا
زمانی که این عکس انداختم ،شمال خونه بابابزرگ
( بابای من) روی پای زندایی زینب جون داشتی لالایی می کردی


عکس ٢ماهگی.بازم تو شمال بودیم،روی تشکی ک مادرجون برات درست کرده مثل یه فرشته خوابیدی


خوشگلم عکس ٣ماهگیت متاسفانه قاطی عکسا شده،قول می دم پیدا کنم
عکس ٤ ماه و ١٧ روزت وشب یلدا خونه عمو سهراب و از همه مهم تر برای اولین بار با صدای بلند خندیدی( قهقه زدی) 

عزیزم4 ماهگیت تو خونه خودمون با لبا س خوشگلی ک دایی امید و زن دایی جون برات هدیه خریدند

5ماهگی عزیز دلم ک تصادفا شمال بودیم

دردونه بابا و مامان 6ماهه شده


عکس7 ماهگی البته یه روز زودتر گرفتم . چون روز سینزده بدر با مادر جون اینا رفتیم خلخال ،خواستم این عکس برات بزارم


اینم که خودت می بینی
8ماهگی

9ماهگی ،قربون خندیدنت.....جونم

عزیزم عکس ١٠ماهگیت قول میدم برات بزارم
١١ماهگی عزیز دلم،دیگه چیزی نمونده به تولدت، لباسایی ل برای تولدت خریدم تنت کرم می خوام ببینم
کدوم یکی سایزت و بیشتر بهت میاد،فکر کنم باید سفید رو بپوشد اخه اون یکی یه کوچولو برات بزرگ.
خودتم خوشت امده از پیراهنت ...ای شیطون
خیلی جیگر شدی ،می خوام بخورمت


اخی عزیزم اشکالی نداره مامان جون فقط یه کوچولو برات گشاده اونم مدلش
برات نگه میدارم،عید
٩٣که بزرگتر میشی تنت میکنم. قربون دخترم ک هرچی میپوشه بهش مییاد



12ماهگیت مبارک نفسم
روز تولدت با عروسی دختر خالم نادیا یکی شد وبا باید می رفتیم به عروسیش،برای همین مجبور شدیم
یک هفته بعد برات تولد بگیریم تا بابا بزرگ و مادر جون اینا هم تو جشن تولدت حضور داشته باشند
و برای ابنکه ناراحت نباشی بردیمت اتلیه برات عکس انداختیم




مادرانه هایم را برات می نویسم از اولین های من وتو تا بی نهایت......1ماهگی
