آروشاآروشا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
آرینآرین، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه سن داره
آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

گنج های زندگی آصف و نیلوفر

اروشا خانم 2 ساله شد

بهترین اهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت دخترم تولدت هزاران بار مبارک نمیدونم چی بنویسم که احساس قلبیم رو نسبت به تو عزیز دلم باز گو کرده باشم این را بدان که عاشقانه دوستت دارم و خدا را به بخاطر تو هدیه الهی هزاران بار شکر می کنم که مرا لایق داشتنت دانست. دیشب یه تولد خودمونی گرفتیم و شما خیلی خوشحال بودی وهی می گفتی ( بابالود )( بابالود )یعنی تولد تولد عمو ناصر و معصومه جون هم خونمون بودند خیلی خوش گذشت بعد اینکه جشن تموم شد شما همچنان دوست داشتی ادامه داشته باشه عشق منی به خدا می رفتی جلو یخچال و می گفتی بابا لود بابالود  یعنی دوباره کیک رو بیارم و تولد بگیریم و سریع می رفتی رو مبل می نشستی و دست می...
14 شهريور 1393

برای اصف عزیزم

سلام اصف جوووووونم ،خوبی عزیز دلم،خسته نباشی قبل از هر چیزی یه تشکر ویژه از شما و آروشای عزیزم دارم که در طول امتحاناتم منو با همه بد خلقی هام با صبر و حوصله تحمل کردید و با همه دغدغه های فکری که داشتی در درس دادن به من کوتاهی نکردی .عشقم تبریک می گم بابت موفقیت در راه اندازی کارگاهت در شمال ،اراده و پشتکارت به من ثابت شده بود و شکی نداشتم ،شما لایق بهترین ها هستی این روزا خیلی مشغله فکر ی داری و خودتو درگیر کارهات کردی هر روز که می یای خونه خستگی رو تو چشمات می بینمم عشقم مدونم همه ی تلاشت برای ارامش و راحتی ماست ،خدا کنه لیاقت این همه محبت و عشقو داشته باشم.خدایا شکرت بابت همه خوشبختی که به من دادی. ومن همه تلاش...
11 تير 1393

کوتاههی موهای نازنین دخترم در 21 ماهگی

سلام عششششقم بخشید مامانی که دیر کردم.تو این مدت درگیر درس و دانشگاه بودم اصلا وقت نمی کردم تا برات پست بزارم،بیشتر سیع می کردم کنارت باشم تا پای کامپیوتر می دونم که می دونی خیلی خیلی دوست دارم دست مامان بزرگتم درد نکنه خیلی برامون زحمت کشید در طول امتحانات کنارمون بود و هرروز شما رو می برد پارک یا اینکه تو خونه پا به پای شما بازی می کرد که یه وقت حوصله ات سر نره،خلاصه ترم نیمسال اول 93 هم با همه سختی ها و خوشی ها گذشت تو همین روزا (25/خرداد/93 روز یکشنبه)من و مامان بزرگ بردیمت ارایشگاه یه کوچولو موهای نازنین تو کوتاه کردیم اخه از موقعه ای که به دنیا امدی اصلا موها تو کوتاه نکرد بودم برای همینم خیلی کم پشت و نازک بودن ،خدا کنه تا...
8 تير 1393

نوروز 93

سلام سلامی به زیبایی بهار و به قشنگی دل مهربونت دختر قشنگم سال نو مبارک .سال گذشته با همه ی خوبیهاش،سختیهاش و دلتنگیهاش ،شادیها ش،زیباییها ش،زشتیهاش ودلشکستنیهاش وهمه وهمه ش گذشت.تا ببینیم که چقدر عمر کوتاهه و در حصار زمان محبوس نباشیم.سال گذشته برای ما سال خوبی بود ودر اواخر سال با راه اندازی کارگاه پالت زنی  بابایی عالی تر هم شد.  ما سال تحویل خونه مادر جون بودیم ساعت 8:27 شب سال تحویل شد ،فردا صبح رفتیم خونه پدر بزرگ ،خیلی خوشحال بود ی ،همش دوست داشتی که تو حیات با سیاوش بازی کنی.هفته اول تعطیلات هوا بارونی و سرد بود و ما بیشتر به عید دیدنی می رفتیم و بعدش بابایی رفت تهران سر کارش و ما خونه مادر...
28 فروردين 1393

چهاشنبه سوری93

سلام اروشا عزیزم دیشب چهار شنبه سوری بود وما همگی خونه خاله سپیده اینا جشن گرفتیم وخیلی خوش گذشت. امروز اخرین چهارشنبه سال 92،ساعت 9:37 صبح و تو خوابیدی و من مشغول بستن چمدون مسافرت  هستم .دایی جاوید از سرکار می یاد خونمون و قراره بعد از ظهر بریم خونه دایی وحیدو  اونجا همگی راهی شمال می شیم. فردا ساعت8:27:7 شب سال تحویل می شه وما تا 15 فروردین اونجا می مونیم. گلم نازم این دومین بهار زندگیته،پیشاپیش مبااااررررک.من کلی کار دارم باید برم بای بای تا وقتی که از مسافرت برگردیم.خیلی خیلی دوست دارم،عاشقتم ،بوس بوس بوس     ...
27 اسفند 1392

18 ماهگی (از شیر گرفتن-واکسن)

فرشته کوچولو من  18 ماهه شد  هوراااااا               مبارک                 مبارک  دخترم اروشا جان از اینکه روز به روز بزرگتر،خوشگلتر ،باهوش تر و از همه مهم عاقل تر می شی به خودم می بالم الان که دارم برات می نویسم مثل  یه فرشته نازنین خوابیدی بعد 18 ماه ........بغض گلومو گرفته و نمی دونم با چه زبانی احساسمو بیان کنم  نمی دونم چی بگم اشک تو چشمامو پر شده یه نفس عمیق می کشم ........بعد چند دقیقه عشقم تو همه زندگی منی تو این مدت با تو نفس می کشیدم با تو می خوابیدم با ...
26 اسفند 1392

گلچین عکسای شاپرکم

وای این دخملو ببین می خواد با کفشای بابا بزرگش  راه بره فقط می خوای بگی که خیار و برات پوست بگیرم به خاطر این قیافت این شکلی شده اندیا جون دختر خاله پری 2ماه از اروشا من کوچیکه عاشقتم 23 بهمن 92 عسلم  برای اولین بار با کفش تو حیات بابا بزرگ راه رفتی (دنبال مرغ و جوجه ها)و خیلی خیلی خوشحال بودی وقتی می خواستم بیارمت تو خونه کلی گریه می کردی که باز مجبور می شدم ببرمت بیرون و کنارت باشم اینجا هم یه روز قبل یعنی 22بهمن  تو حیات پدر بزرگت  بازی می کردی و چند باری هم زمین خوردی با این حال خوشحال بودی عزیز دلم،افتاد زمین و متعجب گل نازم نگران نباش مامانی برات پاک می کنه ...
14 اسفند 1392

آروشا آتیشششش پاره

    امروز فردای روزی که ما از شمال امدیم و کلی لبا س برای شستن داریم...... اینقدر گفتم دخترم دست نزن خراب میشه،اما گوش ندادی که ندادی تا اینکه من امدم لباسشویی رو روشن کنم  که متوجه شدم شما چه دسته گلی رو به اب دادی،تا اینکه فردا از نمایندگی بوش امدند و گفتند یا پروگرامش پال شده یا بردش سوخته،چند هفته طول می کشه تا درست بشه .اروشا خانوم هم رو دست بابا جونش خرج گذاشت و هم کار مامانش در امد با این همه لباسایی که باید با دست بشورم.... ببین چی کار کردی شیطون تا به حال دیدین  یه نفر با لباس بخواد دوش بگیره اگه ندیدین حالا ببینید اینم یه روز دیگه از روزایی که خانوم کوچولو هوس ...
10 اسفند 1392