نشانه ای از تو
چند روزی بود تو دلم افتاده بود که شاید تو باشی من نمی خواستم ازت بی خبر باشم دیروز صبح قبل از اینکه بابایی بره سر کار من تست کردم اصلا باورم نمی شد فکر میکردم اشتباه دیدم یا اینکه درست انجامش ندادم وااااای شکه شده بودم بابایی هم باورش نمی شد قرار شد فردا برم ازمایش بدم تا مطمعن بشیم یعنی امروز ٢١/دی/٩٠ صبح زود رفتم ازمایشگاه و خانوم مهربونی از من خون گرفت و گفت بعدازظهر ساعت ٤ زنگ بزن جوابشو تلفنی بهت میگم دل تو دلم نبود تا اینکه ساعت ٤ زنگ زدم بهم گفتمثبته
خیییییلی خوشحال شدم دلم میخواست داد بزنم به همه بگم که الان یه فرشته قشنگ تو دلههههههمه.بدش زنگ زدم به بابایی گفتم مثبته اونم مثل من ذوق کرده بودو میخندید.
خلاصه تو امدی تو دل مامان


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




نشانه ای از تو
