هفته 27 بارداری2
سلام به عشق های مامان و بابایی
گل پسرم این روزا با تمام وجودم احساست میکنم ،با تکون های ریز و درشتت دلتنگی منو برای دیدن روی ماهت بیشتر میکنی عزیزم .نه تنها من و پدرت بلکه آروشا گلی هم وجود نازنینتو باور داره و هرروز شکمو بغل می کنه و میگه می خوام داداشیمو بوس کنم و نازت میکنه و....هر زمانی که وقت دکتر دارم آروشا جونم باهام می یاد الهی قربونش بشم گاهی اوقات خیلی طول می کشه ،بچم خسته می شه عزیزم اما چیزی نمی گه وزن پسری تو این هفته 960گرم.
اروشا عشق مامان و بابایی ،تماشای تو زیبا ترین تکرار زندگیمونه
آخ مامانی فدای این شیرین زبونیات بشه،خوشگلم اگه بدونی چیکار میکنی تا منو بابا جونتو خوشحال کنی ویه ماچ محکم ازمون بگیری.تا یه موزیک شاد پخش میشه سریع میری و پیراهنتو می پوشی و با کلی نازو ادعا می یایی تو جمع ورقص زیبا تو به نمایش می زاری،یا اینکه شعر مورد علاقتو برامون می خونی و در انتها با کلی تشویقو ،هورا،آفرین گفتن
کیف میکنی و ازتو بیشتر من و بابا آصف ذوق میکنیم و به خودمون می بالیم برای داشتن همچین دختر زیبا و باهوشی.البته دست دایی امید و زن دایی زینب جون درد نکنه بابت شهر زیبایی که بهت یاد دادند و کل فامیل و دوستان روسورپرایز می کنی
گل همه رنگش خوبه بچه زرنگش خوبه
تو کتابا نوشته تنبلی کار زشته
تنبل همیشه خوابه جاش تو رختخوابه
تبل تنبل بیدار شو از رختخواب جدا شو
بشور صورت ماهتو شونه کن موهاتو
بیا بریم دبستان اونجا هستش گلستان
سرگرمیت هم بیشتر نقاشی و خمیر بازی و اسکوتر و ماشین سواری تو خونست .عشقم نقاشی هات فوق العادست حالا سر فرصت نقاشی هاتو برات می زارم .دیگه باید برم کم کم چمدونارو ببندم چون امشب می خوایم بریم شمال.




هفته 27 بارداری2 
